بزار همه تلاش کنن جدامون کنن
بزار همه سنگ بندازن جلو پامون
بزار همه بی معرفت باشن و نامرد
وقتی جای تو اینجاست، درست وسط قلبم
وقتی سرت رو سینه ی منه
تیر بقیه راه به جایی به جز سنگ میبره ؟!
دوست دارم...
بزار همه تلاش کنن جدامون کنن
بزار همه سنگ بندازن جلو پامون
بزار همه بی معرفت باشن و نامرد
وقتی جای تو اینجاست، درست وسط قلبم
وقتی سرت رو سینه ی منه
تیر بقیه راه به جایی به جز سنگ میبره ؟!
دوست دارم...
خدایا
میدونم اشتباهات زیادی داشتم
میدونم ادم کثافتی ام
ولی یچیزی میخوام
سالم برگرده .....
ساعت پنج و ۳۵ دقیقه روز جمعه
من حرکت کردم
طبق برنامه
این بار اما متفاوت تر از همیشه ست
همه چی
حس و حالم کاملا متفاوته
با اینکه حدود یک درصد امید دارم ببینمت ولی دارم میام
میام که زیر حرف و قرارم نزده باشم !
حتی اگه نبینمت میام ، تو شهری که هستی نفس میکشم ، سلامتیت رو شکر میکنم و برمیگردم ...
باهات حرف زدم
باورم نمیشه
خدایا شکرت
امام رضا شکرت
نوکرتونم
چقد صدات آرومم کرد
خدایا تا صبح قیامت نوکرتم
زنگ زدم بیمارستان
به پرستار گفتم یه پیغام بهت برسونه
خدا کنه رسونده باشه
۳۵ ساعت شد ...
۲۶ ساعت گذشت
نه ۲۶ سال گذشت
یا امام رضا یه کاری کن این دختر امروز صحیح و سالم برگرده خونه
دل تو دلم نیست
خودت ارومم کن
یه خبر خوب فقط میخوام
نشستم تو مترو
بدون تو
مگه متروها رو همش با هم نمیرفتیم ؟
الان کجایی ؟
ای سی یو ؟ بیمارستان؟
بمیرم الهی
دارم میرم شفاتو از امام رضا بگیرم
میرم حرم
دست پر برمیگردم
زود پا میشی
زود خوب میشی
ساعت هفت صبح
هر روز این موقع بیدارت میکردم
نمیدونم تو چه حالی هستی
ولی من حال خوبی ندارم
دنیام تاریک تاریکه
نگرانی سلامتیت یه طرف ، چیزایی که داره دونه دونه رو میشه یه طرف
خیلی با من و خودت بد کردی
خیلی .............
واسه سلامتیت نذر کردم ...
عذاب این ساعتها وصف شدنی نیست
هجده ساعت گذشت و من هنوز تو بی خبری و نگرانی دست و پا میزنم
ساعت نزدیک ۶ صبحه خدایا یه خبر خوب بهم برسون
التماست میکنم ...